احمد على خان وزيرى
60
جغرافياى بلوچستان ( فارسى )
همه بر اتّفاق با يكديگر [ 243 ] و نفاق با عباسقلى خان قسم ياد كردند بنه و اغروق « 1 » عباسقلى خان را تاراج و تقسيم نمودند . مالى كه ظهير الدّوله به بيست و سه سال حكمرانى كرمان از نقد و جواهر و طلا و نقره و شال و ساير اسباب فراهم آورده بود ، همه را عباسقلى خان همراه برداشته بود به غارت جنود كرمانى و بلوچ برفت . اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود . فرداى آن روز عباسقلى خان و محمّد قاسم خان از انار سوار شده به نزديك كاروانسراى شمش رسيدند ، [ 244 ] ديدند خيام اردو برپاست و نرفتهاند ، متعجّب شدند . سوارى پيش فرستادند فحص حال كرده ، توقّف اردو را سبب معلوم نموده بازگردد . اين بيچاره وارد اردو كه گرديد در دست تفنگچيان كوكى گرفتار شد . اسب و يراق او را گرفته و لباسهاى او را سواى زير جامه از بدن او بيرون آورده يك گوش او را بريده به او دادند ، گفتند : برو به جهت شاه نو خبر ببر [ 245 ] با اين حالت مراجعت نمود . عباسقلى خان با اينكه اين را ديد طمع نبريد ، ديگرى را فرستاد كه برو نزديك اردو بگو كه به شما كرمانى و بلوچيّه همه محبّت كرده و خيالات مناصب بزرگ در حق شما دارم ، بىجهت چرا اينطور رفتار مىكنيد . چون از اردو توپ و شمخال « 2 » و تفنگ مىزدند ، كلاهش را بر سر تفنگ كرده بالا گرفت تا نزديك اردو رسيد ، فرياد بركشيد : كه اى سركردگان كرمان و بلوچستان [ 246 ] نوّاب عباسقلى ميرزا مىفرمايد ، شما ايل و پيراهن تن من هستيد ، چه خلاف توقّع ديديد كه به اين هنجار سلوك مىنماييد . هنوز سخن در دهن او بود كه به گلولهء تفنگى از تفنگچيان رودبارى برجاى سرد شد . اسب و اسلحه او را برگرفتند ، عباسقلى خان و محمّد قاسم خان با هزار حسرت و اندوه راه مراجعت پيش گرفتند به رفسنجان كه رسيدند ، محمّد قاسم خان به اطمينان ارگ بم در دست محمّد زمان بيگ [ 247 ] خواهرزادهء اوست ، به سمت بم روان گرديد . عباسقلى خان به شهر كرمان درآمد . محمّد قاسم خان هنوز وارد بم نشده ، حضرات بمى به تدبير و تزوير محمّد زمان بيگ را از ارگ به قلعه آورده ، ارگ را متصرّف شده بودند . محمّد قاسم خان از اين اميد هم يأس حاصل كرده راه سيستان برگرفت .
--> ( 1 ) . اغروق : باروبنه . ( 2 ) . شمخال : قسمى تفنگ زمخت و سنگين ابتدايى قديمى نظير خاندار .